سوپرمارکت ایرانی زیاد نمیرم. چون سر راهم نیست و منم خیلی تنبل‌تر از اونم برای اینکه مسیرم رو به خاطر خریدن ترشی لیته یا برنج دودی کج کنم و برم مغازه ایرانی. کلا دو بار سوپری ایرانی رفتم. یه بارش نزدیک عید بود و با یکی از دوستانم رفته بودیم. دوستم به صاحب مغازه گفت حاج آقا و صاحب مغازه کلی بد و بیراه بارمون کرد. که این در ایران فلان کاره بوده و الان باید سوپری داشته باشه که دو تا ازگل بیان خرید کنند و بهش بگن حاج آقا و اصلا به خاطر این الفاظ از اون مملکت رفته و از این حرفا. ما هم چیزی نگفتیم. گفتیم این دوستمون فکر کرده تهرانه و وارد سوپری عباس‌ آقا شده و اون حس و حال بهش دست داده. بعد از این اتفاق دیگه نرفتم سوپری ایرانی. رستوران ایرانی هم به اصرار این خارجی‌ها که هی ازت می‌خوان ببریشون رستوران ایرانی رفتم که همیشه هم بد بوده و کلی غذای مونده میذارن جلوت و قیمت رستوران متوسط به بالا رو باهات حساب می‌کنند. البته این اواخر یه رستوران ایرانی جدیدی هم باز شده که دوستم آشپز رستورانه و کلا از تمام رستورانهای ایرانی که در خارج دیدم بهتر بوده اما خوب این رو در مقایسه با رستورانهای ایرانی پاریس می‌گم. چقدر  حرف رستوران زدم. شاید لازم باشه یه چیز دیگه هم بگم. رستورانهای ایرانی از رستورانهای ملیت‌های دیگه همیشه گرونتره و همیشه هم بی‌کیفیت‌تر از بقیه رستورانها بوده و این رو دارم در مورد فقط پاریس می‌گم.

حالم بد شد اونقدر از رستوران و غذا و سوپری حرف زدم ولی مجبورم این نوشته رو با همین ریتم ادامه بدم. خیلی اتفاقی خیابان سن‌ژرمن داشتیم راه می‌رفتیم. رسیدم به یکی از کوچه‌های فرعی این خیابان که ته‌ش یه پاساژه و می‌دونستم که اینجا یه غرفه محصولات ایرانی هم داره و منم  یه ساله به یکی قول دادم که براش رب انار بخرم. رفتیم داخل پاساژ. جلو غرفه ایرانی بودیم و در مقایسه با بقیه غرقه‌های پاساژ از همه‌ محقرتر بود. یه سری مربا و ترشی اون بالا چیده بودند و همینطور گلاب، و چای دوغزال و چیزای اینطوری. نون خامه‌ای هم داشتند و شرینی نخودی و یه سری شیرینی دیگه. یه سماور هم بود که باهاش چای دم می‌کردند. صاحب غرفه آومد و خیلی گرم با ما احوال‌پرسی کرد. دو ته شیشه رب انار یک‌و‌یک خواستم و یه بسته خیلی خیلی کوچیک شیرینی نخودی. شیرینی رو داشتیم میرفتیم کسی رو ببینیم و برای اون گرفتم. صاحب مغازه گفت چرا یه چای نمیخورید اینجا و ما هم قبول کردیم. قصد چای خوردن هم نداشتیم چون نیم‌ساعت قبل از اون کافه بودیم. مدلی که گفت بیاید چای بخورید مثل این بود که میری شکلات بخری و فروشنده برای امتحان شکلات میگه بیا ازش امتحان کن. چای رو آورد و منم یه نون خامه‌ای سفارش دادم که بیشتر میخواستم همراهم این شیرینی رو امتحان کنه و نه خودم. یه خانواده ایرانی هم رسیدن و سفارش چای و نون خامه‌ای دادند. چای رو در این لیوان‌های کمر باریک سرو میشد. صاحب مغازه یه دو تا دیگه شیرینی شبیه نون خرمایی برای ما آورد. من نخوردم. اصلا سفارش نداده بودم. اینو هم بگم اصلا اونجا کافه نبود. مثل اینکه برای در مغازه یکی همونجا برات یه چای بریزه. جایی نبود که بری بشینی برای چای خوردن. وقت حساب کردن فروشنده گفت که ماشینش خرابه و با ماشین حساب دستی حساب کرد و همینطور دستگاه کارت‌خوان هم خراب بود. برای دو شیشه رب‌انار، ۱۰۰ گرم شیرنی نخودی، دو چای و یه دونه نون خامه‌ای و همینطور دو تا نون خرمایی زورکی ۴۰ یورو گرفت. از پاساژ آومدیم بیرون. یه لحظه به این فکر کردم این چطور حساب کرد که چهل یورو بابت اینا گرفت. خیلی سخت بود که برگردم جلو غرفه و ازش بخوابم قیمتها رو بهم بگه. ولی برگشتم. دیدم اون یکی خانواده هم دارن سر قیمتا باهاش چونه میزنند. خلاصه اینکه یارو عذر خواهی کرد و گفت نفهمیده و ۱۵ یورو اضافه از ما گرفته. از اون روز نمی‌دونم که آیا کار درستی کردم و برگشتم داخل غرفه. فکر کردم می‌تونستم این کارش رو ندید بگیرم. با وجود اینکه ۱۵ یورو رو برگردوند همچنان برای اون چیزایی که خریده بودیم در مقایسه با جاهای دیگه گرونتر حساب کرده بود. ولی وقتی یاد وضعیت اون غرفه میفتم عذاب وجدان دارم که چرا بقیه پول رو پس گرفتم. اصلا تکلیف آدم چیه در برابر این مدل دزدی‌های کوچک یا این مدل چس‌خوری

Publicités

Laisser un commentaire

Entrez vos coordonnées ci-dessous ou cliquez sur une icône pour vous connecter:

Logo WordPress.com

Vous commentez à l'aide de votre compte WordPress.com. Déconnexion /  Changer )

Photo Google+

Vous commentez à l'aide de votre compte Google+. Déconnexion /  Changer )

Image Twitter

Vous commentez à l'aide de votre compte Twitter. Déconnexion /  Changer )

Photo Facebook

Vous commentez à l'aide de votre compte Facebook. Déconnexion /  Changer )

Connexion à %s