اصلا در موقعیتی نیستم که بخوام تمرکز نداشته باشم. باید تا سپتامبر کار تحویل بدم. ولی همه‌ش به این فکر می‌کنم که شب قبل از اینکه هوا تاریک بشه باید برسم خونه. مضحک‌ترین از این می‌تونست بشه واقعا! از ترس می‌خوام قبل از تاریکی برسم خونه. دلیل خیلی مسخره‌ش اینه که یه نفر که چند ساختمان پایین‌تر از ما زندگی می‌کنه، منو تعقیب می‌کنه. یه رفتار عجیبی داره. ازش می‌ترسم. به نظرم ۲۰سال بیشتر نداشته باشه. شیه جوانی‌های مایکل جکسون قبل از سفید شدنشه. اولین بار یه شب برگشتم خونه دیدمش. آومد جلوی من و شروع کرد به خندیدن. خیلی عجیب بود. من نمی‌فهمیدم این کارش رو. بعد یه بار این توی قطاری بود که منم بودم. دو ایستگاه به پیاده شدنم مونده بود و یه سیگار پیچدم که توی مسیری که باید پیاده می‌رفتم بکشم. از قطار که آومدم بیرون، این مایکل جکسونه پرید جلو و گفت میشه بهش یه سیگار بدم. گفتم باید خودت بپیچی. بهش تنباکو فیلتر و کاغذ سیگار دادم که بپیچه. بعدش از جلوی من کنار نمی‌رفت که من برم. گفتم فندک می‌خوای و اونم با یه لحن تند و طلبکار گفت که معلومه که فندک می‌خواد. دلم می‌خواست اصلا سیگاری رو که بهش دادم هم پس بگیرم. اما با حیرت از شنیدن جوابش بهش فندک دادم. بعد شروع کرد آروم آروم راه رفتن. یه کم منتظر موندم که دور بشه. حس می‌کردم عمدا داره اینطور راه میره. وقتی که دور شد منم راه افتادم که برم سمت خونه. وسط راه یه جایی باید از یه سری پله بالا می‌رفتم و وقتی رسیدم بالا دیدم توی تاریکی درختا منتظر ایستاده. قدم‌هامو رو تندترکردم و رسیدم به آخرین پلکانی که باید بالا می‌رفتم. اون دیگه اونجا نباید پیداش میشد چون می‌دونستم که ساختمونشون اونجا نیست. بعد در ناباوری دیدم که یارو دور زده و از روبه‌روی من از پله‌ها پایین آومد. خیلی ترسیدم. هیچ خاطر خوبی از اینکه کسی دنبالم راه بیفته ندارم. توی ایران همیشه از این وحشت داشتم کسی دنبال من راه بیفته. به ویژه توی شهرستان. از اینم می‌ترسیدم که پدرم یا برادرم ببینن و بزنن طرف رو کلا نفله کنن. این قضیه مایکل جکسون اصلا اتفاقی نبود. رسیدم خونه برای دوستم تعریف کردم. گفت که هر وقت دیر می‌رسم بهش زنگ بزنم که بیاد ایستگاه قطار دنبالم. خوب این مسخره‌ست که هر بار زنگ بزنم بیاد دنبالم. اما دوباره این ماجرا تکرار شد. از اون شب به بعد این همیشه توی قطار برگشت به خونه‌س و تا نگاهم بهش میفته یه لبخند زشت ترسناک میزنه. دو شب پیش تقریبا تا خونه دویدم. دیشب ولی زنگ زدم که دوستم بیاد دنبالم. توی ایستگاه قطار این یارو دیگه نبود. با دوستم داشتیم به طرف خونه راه می‌رفتیم و منم سیگاری رو که توی قطار پیچیده بودم می‌کشیدم. از اولین پلکان که بالا رفتیم این یارو دوباره در تاریکی درخت‌ها منتظر بود. دنبال ما راه افتاد. ساختمان خودشون رو هم رد کرد و همچنان دنبالمون بود. دوستم برگشت به طرفش و اونم سلام کرد و گفت سیگار دارید که رفیقم گفت که سیگار نمی‌کشه. همزمان یارو با خودش یه چیزی رو زمزمه می‌کرد. در تمام این مدت انگار داره با خودش چیزی رو زمزمه می‌کنه.  با قاطعیت نمی‌تونم بگم که دیوانه س اما نرمال هم نیست. رفیقم میگه که نباید بهش سیگار میدادی و سیگار دادن به این آدم براش معنای اینو داشته که بیشتر جلو بیاد. هر وقت کسی از من سیگار بخواد و داشته باشم بدون تردید بهش میدم. خیلی پیش آومد که توی خیابون ازم سیگار خواستن و بهشون دادم. اما الان میگم دستم بشکنه که این کار رو کردم. نمی‌تونم برم به پلیس بگم که این منو تعقیب می‌کنه. می‌خوام برم از این اسپری‌های دفاع از خود بخرم. این دومین باریه که توی فرانسه یکی برای من درجایی که زندگی می‌کنم مشکل درست می‌کنه. نفر قبلی خیلی وحشتناک‌تر بود و تا مدت‌ها از بیرون رفتن می‌ترسیدم. دیشب حتی به این فکر می‌کردم که خونه‌ رو عوض کنیم و یا اینکه یه ایستگاه مونده به خونه پیاده بشم و مسیرم بجای ۱۰ دقیقه پیاده‌روی میشه ۲۰ دقیقه، و خوبیش اینکه که این یارو رو نمی‌بینم و از جلوی ساختمانشون رد نمی‌شم. بعد گفتم توی راه خونه دیگه سیگار نکشم. مثل یه عادت شده. پیچیده یه سیگار و کشیدنش توی مسیری ۱۰ دقیقه‌ای تا خونه. من چرا باید به خاطر این کثافت خودم رو تغییر بدم. اصلا اگه سیگار خواست میگم تو که پول نداری سیگار بخری برای خودت، گه می‌خوری که سیگار می‌کشی.

Publicités

Laisser un commentaire

Entrez vos coordonnées ci-dessous ou cliquez sur une icône pour vous connecter:

Logo WordPress.com

Vous commentez à l'aide de votre compte WordPress.com. Déconnexion / Changer )

Image Twitter

Vous commentez à l'aide de votre compte Twitter. Déconnexion / Changer )

Photo Facebook

Vous commentez à l'aide de votre compte Facebook. Déconnexion / Changer )

Photo Google+

Vous commentez à l'aide de votre compte Google+. Déconnexion / Changer )

Connexion à %s