دری وری

فکر می‌کنم ما خودمات شاهد تغییراتمان نیستیم و همیشه از کانال دیگران متوجه این تغییر می‌شویم.اخبار چاقی، لاغری، کیفیت پوست، بوی دهان، افتادن به دری وری گویی، زوال عقل… را معمولا از طریق اطرافیان متوجه می‌شویم. اما شاید تنها یک تغییر را خودمان اول از همه  نسبت به آن آگاهی پیدا کنیم. بالا رفتن سن و پروسه پیر شدن را می‌توانیم بدون نیاز به دیگری بفهمیم. پیرمان وقتی کاملا بدیهی شد، بقیه متوجه‌ش میشن. البته اینطور نیست که به ما الهام شود که در حال پیر شدن هستیم. از دریافت نشانه‌ها و سنتز عوامل میفهمیم که در حال پیر شدن هستیم. با این حال از همان وقت به دنیا آمدنمان، شروع به پیر شدن می‌کنیم. ولی خوب اون قضیه‌ش متفاوته.

یک سکانس از یه فیلم رو یادم میاد که مردی در حال رسیدن به ظاهرش در حمام بود. می‌خواست به ملاقات زن جوانی برود. مرد خیلی مسن‌تر از زن بود. اما سن مرد به چشم نمیامد. ولی در یک لحظه مرد داستان متوجه پیریش شد و تماشاگر و هم در جریان گذاشت. وقتی توی آینه به خودش نگاه می‌کرد که ببید آیا خوب به نظر میاد یا نه و آیا همه‌ چیز در وضعیت مطلوب آست یا نه، یک باره فهمید بویی در اطرافش است که بوی پدربزگش بود. فهمید که سابق بر این  نشانی از زندگی پدربزرگش در این حمام نبود اما الان مثل یک مرد مسن از همان چیزهایی استفاده می‌کند که  بوی محیط را شبیه بوی خانه پدربزرگش کرده بود.

 

Publicités

سال قبل از یه سایت خرید آنلاین لپتاپ خریدم. پروسه خرید شامل این می‌شد که باید از بین چند تا مدل کارت شناسایی یکیش رو انتخاب می‌کردی و جاهای خالیش رو پر می‌کردی. کارت اقامت من چند روزی بود که اکسپایر شده بود و وقتی قسمت تاریخ  کارت رو پر کردم فکر نمی‌کردم مشکلی پیش بیاد. روز بعد یه ایمیل زدن و گفتن که کارت اقامت شما اکسپایر شده و برای رعایت امنیت باید یه سری مدارک شامل مدارک مربوط به محل سکونت، عکس از پشت و روی کارت اقامت، عکس از کارت بانکی، گواهی از محل درآمد برای ما بفرستید. یادم نمیاد دقیقا چی نوشته بودن اما طوری برخورد کرده بودن که انگار من به جای لپتاپ، سفارش کلاشینکوف داده بودم. مثل اکثریت مهاجرین بدبخت از اینکه ایمیلی با این سطح از خشونت دریافت کردم واقعا ترسیدم. می‌خواستم کلا خرید رو لغو کنم. من به ایمیلشون جواب ندادم و دوستپسرم  درجوابشون نوشت که ایمیلتون یه ایمیل ابیوزیو بوده و شما صرفا یه سایت خرید آنلاین هستید نه یه شعبه‌ای برای بازجویی و تفتیش. هر چه سریع‌تر هم ابژه‌ای که خریداری شده رو می‌فرستید و بابت رفتار نادرستتون این آخرین باری هست که از این سایت خرید می‌کنیم.

من نمی‌خواستم این ایمیل رو بفرستم چون واقعا ترسیدم و فکر می‌کردم اونا با خوندن این ایمیل عصبانی میشن. حتی با وجود اینکه می‌دونستم که کارت اقامتم تا چند هفته دیگه تمدید میشه و این مشکل من نبوده که که اکسپایر شده بلکه بابت  این بوده که اداره اقامت به من دیر وقت داده و این پول از حساب بانکی من پرداخت شده و از جایی دزدیده نشده. اما در نهایت به اجبار دوستم ایمیل رو فرستادم و به فاصله چند ساعت جواب دادن که خریدتون رو به آدرسی که خواسته بودید فرستادیم.

باورم نمی‌شد که این لحن جواب دادن اینقدر جواب بده. البته من در خودم نمی‌دیدم که هرگز بتونم با بقیه اینطور صحبت کنم. دوستم میگه این یه ضرب‌المثل هست که میگه مشتری پادشاست و واقعیتش دیگه فکر نمی‌کنم این ضرب‌المثل درست باشه

 »In the world of contemporary capitalism, just expecting to receive the services you paid for is often too much to ask. And if you don’t want to be complicit in United’s (and other airline’s) scheme of overbooking flights to squeeze every penny possible, you could be forcibly dragged off a plane while other passengers look on in horror. »

یه بار یکی نوشته بود که می‌خواد توییت‌هاش رو کتاب کنه. من به جدی یا شوخی بودن حرفش کاری ندارم اما واقعا ممکنه که یه روزی یه ژانر از کتاب به وجود بیاد که شبیه همین عبارت‌های ۱۴۰ کارکتری باشه که مردم در توییتر می‌نویسن. یه زمانی ویکتور هوگو، الکساندر دوما، بالزاک و …  داستاناشون به صورت پاورقی توی روزنامه چاپ می‌شده و برای همین یکی مثل ویکتور هوگو کتاباش اینقدر طولانیه. وقتی مجبور باشی برای روزنامه هر روز داستان دنباله‌دار بنویسی، مجبوری هی طولانیش کنی وگرنه که زود داستان تمام میشه. میشه تصور کرد که نویسنده روزی ۲ صفحه هم واسه چاپ داده باشه و اونوقت توی یکسال چقدر میشه! البته همه که اینطور نبودن.  مثلا مادام بواری  به صورت پاورقی نوشته نشد و بعد از تمام شدن منتشر شد.

این داستان در مورد کمیک مصور هم بود. دهه ۶۰ و ۷۰، کمیک مصور هنوز فرمت کتاب رو نداشته و در مجله و روزنامه چاپ می‌شد. البته اگه این اتفاق در مورد بعضی از وبلاگ‌ها میفتاد هم بد نبود. پیش آومده وبلاگ‌هایی خوندم که واقعا خوب بودن.