درگیری‌های یه آدم گربه‌دار

آومدم کتابخونه تا این بخش رو تموم کنم و بفرستم برای استادم. اول اکتبر اولین ورژن از این بخش رو بهش داده بودم. یعنی ملاقاتمون اول اکتبر بود و فکر می‌کنم که هفته آخر سپتامبر این بخش رو براش ایمیل کرده بودم. استادم داشت می‌رفت یه شهر دیگه و در نتیجه در یه کافه‌ای در ایستگاه قطار قرار گذاشته بودیم. یه کلیشه‌ای در ذهنم هست که فکر می‌کنم به خاطر دیدن فیلم‌های هالیودی و غیر هالیودی در من شکل گرفته و اونم اینه که فکر می‌کنم آدم باید در کافه کنار ایستگاه قطار با پارتنرش قرار بذاره و من باید با استادم قرار بذارم و پارتنرم در منزل در حال بازی کامپیوتری بود. با ۲۰ دقیقه تاخیر رسیدم، ولی استادم آقایی به خرج داد و این تاخیر رو نادیده گرفت. البته بهش گفتم که من هزاربار ازش عذر‌خواهی می‌کنم. عذرخواهی کردنم به نظر خودم خوبه. مردم بعدش می‌بخشن. خلاصه استادم گفت کارت بد نبوده اما روی سوژه‌ای که باید واقعا کار کنی تمرکز نداشتی و این رو باید تغییر بدی. فکر می‌کنم برای ناامید نکردن من گفت بد نبوده و این تغییر به معنای خوندن حداقل بیست مقاله دیگه به دست میومد. الان یه سری نوشته‌های بدون ساختار دارم که واقعا کاش یکی بود و اینا رو برای من اورگانیزه می‌کرد.

‌می‌خواستم در مورد گربه حرف بزنم و نه درس‌خوندنم. گربه الان شده یکی از ارکان زندگی ما. در هر حالی باید یه فکری برای وضعیت اون بکنیم. مثلا برای همین تعطیلات سال نو و کریسمس می‌خواستیم که گربه رو هم با خودمون ببریم سفر. اما پشیمون شدیم. چون خونه پدر دوستم در و پیکر نداره و اینم یه گربه آپارتمانیه که از خونه بیرون نمی‌ره. گربه رو گذاشتیم خونه خاله دوستم. گربه از روز دوشنبه تا جمعه با شوهرخاله دوستم بود و بعدش هم شوهرخاله برای گربه همه جای خونه عذا و آب گذاشته بود و همینطور دو تا سبد برای قضای حاجت. چون خودش غروب جمعه برای نوئل میومد پیش ما شهرستان و دوشنبه برمی‌گشت پاریس. یعنی گربه ۳ شب توی خونه تنها بوده. اما خوب هم دو تا سبد برای توالت داشته و هم کلی غذا و آب. با این‌حال تمام مدت  همه بهش فکر می‌کردیم. گربه اجتماعییه و دوست نداره تنها باشه. البته دوست هم نداره که بهش دست بزنی. راستش تنها موندنش بهتر از این بود که با خودمون میاوردیمش. هم اینکه راه دور بود و همین اینکه گربه پدر دوستم خیلی گربه وحشی بود. پدر دوستم چند ماهی هست که این گربه رو آورده. یعنی گربه رو خریده. از این گربه‌های لوکسه. خیلی احمقانه‌س گفتن لوکس برای گربه اما خوب همینه دیگه. چنگال‌های خیلی تیزی داره و جثه‌ش از گربه ما هم بزرگتره و من مطمئنم که آگه گربه رو میاوردیم، این گربه وحشی اذیتش می‌کرد. به‌ویژه اینکه ما ناخن‌های گربه‌مون رو کوتاه می‌کنیم و بدبخت چنگال درست و حسابی هم برای مبارزه با این گربه وحشی نداشت. در کل از گربه پدر دوستم خیلی بدم میومد. هم اینکه به شدت بابت زیبایش مورد توجه قرار می‌گرفت و این اگه در حضور گربه ما بود، مطمئنم برای گربه ما خیلی ناراحتی میاورد. گربه‌مون عادت کرده که تنها گربه مورد توجه باشه و بعد در مقابل یه گربه وحشی که بابت زیباییش خرید و فروش میشه، قرار می‌گرفت و واقعا موقعیت نابرابر که هیچی یه جدال نابرابر بود. گربه پدر دوستم از خونه بیرون می‌رفت و کلی برای خودش گشت میزد و همیطور موش شکار می‌کرد اما گربه ما نهایتا پروانه‌ای رو شکار کنه. از هر نظر از این گربه لوکس بدم میومد و وقتی دوتایی تنها بودیم نیشگونش می‌گرفتم و اونم یه میوهای وحشتناکی می‌کرد. گربه احمق زیباترین کاناپه روبه‌روی بخاری رو هم مال خودش کرده بود. اونوقت گربه مفلوک ما که نه خودش لوکسه و نه زندگی لوکسی رو می‌تونه در یه آپارتمان داشته باشه و غمم رو دوچندان کرده بود. هم بابت تنهایی گربه و هم محرومیت گربه‌مون در مقابل زندگی گربه پدر دوستم.

حالا نکته جالب اینکه گربه ما  در اون دو سه روز تنهایی، کاری بود که با سبد‌های توالتش کرده بود. از یکیش یرای شاشیدن استفاده کرده بود و از یکیش هم برای اون یکی کار. این طبقه‌یندیش منو تحت تاثیر قرار داده بود.

از ترس اینکه گربه روی کاناپه یا تخت نشاشه، توالتش رو دوستم زود به زود تمیز می‌کنه. روز یکشنبه هم سبد توالتش رو تمیز کرد و خاکش رو هم عوض کرد و بعد گذاشت توی تراس تا  بوی مواد شویند‌ه‌ش کم بشه. منم کل خونه  جارو کردم و خپل هم تی کشید. ملحفه‌ها رو هم عوض کردم. شب روی تخت دراز کشیده بودم و یه چیزی می‌خوندم. یه باره حس کردم که پام رو یه جای خیس گذاشتم. گربه روی پتو شاشیده بود و شاش تا ملحفه و محافظ تشک رسیده بود. خدا می‌دونه که این ملحفه‌ها وقتی شسته میشن چقدر طول می‌کشه تا خشک بشن و چقدر گربه می‌خواد باهاشون بازی کنه در زمان خشک شدن. پتو رو که دیگه هیچی. بار قبلی هم روش شاشیده بود و داده بودیم خشک‌شویی که تمیزش کنن. این بار هم باید همین پروسه طی بشه. بگذریم که هر بار سی و پنج یورو می‌گیرن که پتو رو تمیز کنن. ولی من همون روز ملحفه عوض کرده بودم. اینا تنها خرابی‌های گربه نیستن. تمام صندلی‌های غذاخوری رو جویده و خیلی از لباسا که روی خشک‌کن هستن رو با چنگالاش پاره‌پوره کرده و همینطور کلی خرابی دیگه می‌تونم اینجا ردیف کنم.

الان ۲ شب میشه که وقت خوابیدن در اتاق رو میبندم که گربه وارد اتاق نشه. معمولا عادت داره که کنار من بخوابه. مسئله برای من بغرنج شده. تا صبح پشت در تاق میشینه  هر چند دقیقه یک‌بار هم به در پنجول می‌کشه. پشت در زوزه می‌کشه. نمی‌فهمم چرا شاشیده روی پتو. سبد توالتش که تمیزه و تنها می‌تونم بگم که از تمیز کردن خونه خوشش نیومده. از صدای جارو برقی می‌ترسه و شاید خواسته اینطوری اعتراض کنه.

این حرفای منو فقط یه آدم گربه‌دار می‌تونه درک کنه. وگرنه این کسانی که همیشه در حال مسخره کردن گربه‌دارها هستن که از گربه‌شون عکس می‌گیرن و در موردش حرف می‌زنن، اینا نمی‌تونن بفهمن یه گربه چقدر می‌تونه مهم باشه. خوب آدم گربه‌ش رو دوست داره. چرا این قابل درک نیست؟؟؟

Publicités

Laisser un commentaire

Entrez vos coordonnées ci-dessous ou cliquez sur une icône pour vous connecter:

Logo WordPress.com

Vous commentez à l'aide de votre compte WordPress.com. Déconnexion / Changer )

Image Twitter

Vous commentez à l'aide de votre compte Twitter. Déconnexion / Changer )

Photo Facebook

Vous commentez à l'aide de votre compte Facebook. Déconnexion / Changer )

Photo Google+

Vous commentez à l'aide de votre compte Google+. Déconnexion / Changer )

Connexion à %s