.

دانشگاه یه جلسه‌ای گذاشته بود که در شهر دیگه‌ای برگزار می‌شد. یه هفته قبل از رفتنم تازه تصمیم گرفتم که بلیط قطار بخرم. اگر بلیط رو از یکی دو ماه قبل نخری، بعد مجبور میشی که چندین برابر گرون‌تر بخری. قیمت بلیط رفت و برگشت میشد یه رقمی بیشتر از ۲۰۰ یورو و از اونجا که جلسه هم ساعت ۹ شروع میشد، باید یه روز قبلش به این شهر می‌رفتم و طبیعتا باید جایی برای خوابیدن هم پیدا می‌کردم. البته که دانشگاه این هزینه‌ها رو برمی‌گردوند، اما حوصله نامه‌نگار بابت پس‌گرفتن این پول‌ها رو نداشتم، تصمیم گرفتم که کار رو ساده کنم. با ۴۴ یورو برای رفت برگشت، بلیط اتوبوس  شب خریدم. اینطوری صبح ساعت ۶ می‌رسیدم و بعد دوباره شبش سوار اتوبوس می‌شدم و صبحش می‌رسیدم پاریس.

ساعت ۶.۴۰ دقیقه صبح رسیدم مولوز. با نگاه کردن به تابلو‌های راهنما، سعی کردم که مسیر مرکز شهر رو پیدا کنم. هوا واقعن سرد بود و منم نمی‌خواستم توی این سرما پیاده‌روی کنم. از یه مرد جوان آفریقایی‌تبار آدرس مرکز شهر رو پرسیدم. اونم یه سری توضیحات داد و بعد کلاًَ تصمیم گرفت که منو تا مرکز شهر همراهی کنه که البته منم گفتم همون آدرس که دادی کافیه و اونم گفت که نه من چطور می‌تونم وقتی یه خانمی مثل شما ازم آدرس می‌خواد، تنها ولش کنم. بعد هم  ادامه داد که من بدون هیچ ترسی از اون آدرس پرسیدم. در معرفی این آقا، به آفریقایی بودنش اشاره کردم و دلیلش هم تاکید خودش بر این مسئله بود که می‌گفت مردم از یه سیاه آدرس نمی‌پرسن. واقعیتش برام سخته باور اینکه کسی به خاطر سیاه بودن کس دیگری، ازش آدرس نپرسه. من می‌خواستم از یکی آدرس بپرسم و بعد اونم می‌خواد منو تا مرکز شهر برسونه چون من  ازش نترسیدم. آخه من چه اهمیتی دارم که اون نگران ترسیدن من باشه و بعد برای جبران نترسیدنم، بخواد منو همراهی کنه. بهش گفتم که نگران نباش، من اینقدر سفید نیستم که کفایت کنه برای ترسیدنم. این اتفاق یه بار دیگه هم برای من در برخورد با ۲ مرد آفریقایی تبار دیگه رخ داده. یه بار توی سن دنی داخل قطار شدم. وقتی که کنار ۲ مرد آفریقایی نشستم، بازم برگشتن و گفتن که آیا من از اونا نترسیدم.  گفتم که از چی باید بترسم و اونا هم گفتن که حالت عادیش اینه که بترسی. نمی‌دونم چه توضیحی باید برای این داستان بدم. حتی می‌تونم بدبینی هم به خرج بدم که اینا از این سوژه برای شروع صحبت شاید استفاده بکنن. چون در هر دو بار که این ماجرا پیش آومد، بعد اونا اصرار کردن که بازم همو ببینیم.

کسانی که در جلسه شرکت کرده بودن، تقریباً با لباس رسمی بودن و چندین نفر از خانم‌ها حتی کت هم پوشیده بودن. من صورتم رو هم نشسته بودم و با همون لباسایی که سوار اتوبوس شده بودم، توی جلسه شرکت کردم. فقط سعی کردم یه توالت پیدا کنم که موهام رو یه بررسی کنم که  کمی از حالت وحشی بودن درشون بیارم و اینکه شلواری هم که پوشیده بودم، در یه جاهایی پاره‌گی داشت. البته شلوار قشنگیه، ولی خوب یه بار که نیمه‌های شب از مهمونی برمی‌گشتیم، نمی‌دونم که به یه درخت خوردم یا یکی از این درختچه‌هایی که کنار خونه‌مونه. بعد شلوارم در اثر این برخورد  از چند جا سوارخ شد. یه شلوار آبی تیره‌س که وقتی می‌پوشمش به خاطر تضاد رنگ شلوار با پوستم، پارگیش رو کاملن نشون میده. جلسه گروه هم تکرار یه سری موضوعات بود که از قبل می‌دونستیم. منم همزمان که منتظر رسیدن ساعت نهار بودم، با خودکار جاهایی که پوستم از پارگی‌های شلوار پیدا بود رو رنگ کردم که یه دست بشه با شلوار. جلسه ساعت ۵ عصر تمام شد. اتوبوس برگشت برای ساعت ۱۱.۳۰ دقیقه شب بود. باید یه جوری خودم رو سرگرم می‌کردم. با یکی از دخترا که ماریون نامی بود و اونم از شهر دیگه‌ای آومده بود، قرار شد که شب رو با هم بگذرونیم. ماریون فردای اون روز برمی‌گشت. با هم رقتیم مرکز شهر دوباره. کلی سیگار کشیدیم و همزمان هم شهر رو تماشا می‌کردیم. البته ماریون از من حراف‌تر بود و تمام مدت صحبت می‌کرد و من واقعن نمی‌تونستم موفق بشم که به همون اندازه اون حرف بزنم. سرعتش از من خیلی بیشتر بود. خیلی هم بیشتر از من سیگار می‌کشید. به نظرم توتونش با چیزی قاطی بود، چون بوی حشیش می‌داد سیگارش. البته بهش گفتم که چی قاطی توتونت کردی و اونم گفت که چیزی به جز تنباکو نیست. یکی از ویژگی‌های ماریون این بود که هر وقتی می‌خواست  در مورد زن‌ها و دخترا حرف بزنه، اونا رو نانا خطاب می‌کرد. مثلاًِ به جای اینکه بگه اون دختره رو دید، می‌گفت که اون نانا رو دیده. نانا کلمه کاملاً کوچه بازاریه. ماریون برام گفت که قبلاً لیل زندگی ‌کرده و یه رشته دیگه‌ای هم می‌خونده. حدود ۵ سال لیل بوده و ۳ سال اول اقامتش در لیل،  دوست‌پسرش لندن درس می‌خونده و اینم هر آخر هفته با اتوبوس می‌رفته لندن که دوستش رو ببینه. بعد از ۳ سال پسره میاد پاریس و ماریون هم دیگه آخر هفته‌ها به جای لندن با اتوبوس میومده پاریس که پیش پسره باشه. خلاصه آخرش لیسانسش رو هم نمیگیره. اما دوست‌پسرش در یه شهر دیگه‌ای کار پیدا می‌کنه و ماریون هم به دنبالش میره همون شهر و اونجا ماریون شروع میکنه به خوندن لیسانس روانشناسی. لیسانسش رو ۳ساله تموم می‌کنه و البته کار خیلی عجیبی هم نبوده، چون لیسانس فرانسوی ۳ساله‌ست. برای مستر یکی از این سوربون‌های پاریس پذیرش می‌گیره، اما دوستش راضی نیست که این بره پاریس و در نتیجه ماریون مسترش رو توی همون شهرستان شروع می‌کنه.

هر لحظه منتظر بودم که بگه با این دوست‌پسرش تموم کرده ولی تا اینجای داستان هنوز تموم نکرده بود. منظورم تا اینجایی که سال اول مستر بوده و ماریون ادامه که که بعد یه شب یه درد خیلی عجیبی رو در شکمش حس می‌کنه. ابتدا فکر می‌کرده که شاید آپاندیس باشه و میره بیمارستان. معلوم میشه که سرطان تخمدان داره و سرطان در مرحله بدی هم بوده. نتیجه اینکه تخمدان‌ها رو درمیارن. اما دوست‌پسرش همزمان با دوره بیماری این، شروع می‌کنه به بداخلاقی و بهانه‌گیری‌های الکی. بعد معلوم میشه که پنهانی برای خودش معشوقه‌ای هم گرفته. اختلافات اونقدر زیاد میشه که پسره با خشونت تمام یه شب ماریون رو با وسیله‌هاش میندازه بیرون توی خیابون. این ماجرا برای زمانی بوده که ماریون در حال پیگیری پروسه درمانش بوده. برام تعریف کرد که یه اتاق ۹ متری پیدا کرده و همزمان که شیمی‌درمانی می‌رفته، میومده کتابخونه و کارای درسیش رو انجام میداده. می‌گفت که عین یه نبرد بود این ماجرا و حسش تنها خشم بوده و نه چیز دیگه‌ای. حتی وقتی که اینو تعریف می‌کرد، بیشتر از اینکه حس همدردی و ترحم شنونده رو جلب کنه، حس خشم رو ایجاد می‌کرد. من به عنوان شنونده این حرف‌ها واقعن عصبانی بودم.

شب طولانی بود. ما از خیلی چیزا حرف زدیم. از کارهای تحقیقاتی دانشگاه، تا انتخابات آمریکا و فرانسه، مانگاهای ژاپنی، باند دسینه‌های فرانسوی، سینما، آشپزی، سفر… . تا کنار اتوبوس هم با من آومد.

Publicités

Laisser un commentaire

Entrez vos coordonnées ci-dessous ou cliquez sur une icône pour vous connecter:

Logo WordPress.com

Vous commentez à l'aide de votre compte WordPress.com. Déconnexion /  Changer )

Photo Google+

Vous commentez à l'aide de votre compte Google+. Déconnexion /  Changer )

Image Twitter

Vous commentez à l'aide de votre compte Twitter. Déconnexion /  Changer )

Photo Facebook

Vous commentez à l'aide de votre compte Facebook. Déconnexion /  Changer )

Connexion à %s