کمی درباره توالت

تصورم اینه که یه روزی توی توالت یه اتفاقی منجر به مرگم میشه و بعد مرگم به جای اینکه یادآور نبودنم بشه، میشه دلیلی برای خندیدن. می‌تونم با اطمینان بگم که در زندگیم بیشتر از هر چیزی توالت دیدم. همیشه یه تیزهوشی به توالت دارم. یعنی متوجه توالت هستم. این نیست که بااهاش مثل یه مکان معمولی برخورد کنم. بعضی توالت‌ها که واقعن یه اثر هنرین. نمونه‌ش این توالته. یا همین چن هفته پیش رفته بودم گوتنبرگ و اونجا فهمیدم که شکل توالتا چه توی خونه و چه توی اماکن عمومی، شبیه به هم هستند. انگار همه‌شون از یه کارخونه سفارش دادن. اما در عوض توی فرانسه، کلی تنوع توی شکل توالت‌ها است. استاندارد خاصی ندارن. من خودم به شخص مدل توالت‌هایی که توی سوئد دیدم رو ترجیح می‌دم.

همین دو هفته پیش با ۲ تا از دوستام بیرون بودم. می‌خواستیم بریم از سوپرمارکت خرید کنیم. کنار سوپرمارکت یه توالت عمومی بود. از این توالت عمومیا که تو سطح شهر هستن. تنها همین توالت‌های داخل خیابون رو امتحان نکرده بودم. تصورم این بود که به شدت کثیفن. دوستم می‌خواست بره توالت که من گفتم به نظرم جای تمیزی نیست. رفیقم برای من توضیح داد که نه خیلی هم تمیزن. چون تو به هیچی دست نمی‌زنی و خود توالت به صورت اتوماتیک، بعد از اینکه کارت تموم شد، شروع میکنه به تمیز کردن. منم خوشحال از فهمیدن این ماجرا و بدم نیومد که یه امتحانی بکنم. تا این رفیقم از توالت بیرون آومد، من بلافاصله خواستم داخل برم که فهمیدم نمیشه و باید منتظر بمونی که توالت به صورت خودکار تمیز بشه که برای این کار به اندک زمانی نیاز داره. وقتی که روی در توالت، چراغ سبز روشن شد، فهمیدم که الان می‌تونم دکمه رو بزنم و برم داخل. داخل توالت یه نور کم رنگی بود و تمیز هم بود. اما در عوض بوی خیلی غلیظ مواد شوینده می‌داد. اونقدر بو آزاردهنده بود که دیدم اصلن نمی‌تونم اونجا دوام بیارم. به عوض استفاده نرمال از توالت، توی اون بالا آوردم. بعد هم همینطوری اشک می‌ریختم. اونقدر قاطی کرده بودم که حتی بلد نبودم در توالت رو باز کنم.برای لحظاتی می‌تونم بگم که حالت‌هایی از جنون رو تجربه کردم. چیزی نمونده بود که شروع به  فریاد زدن بکنم. علاوه بر تمام اینها، همیشه این فوبیا رو داشتم که توی توالت حبس بشم و نتونم درش رو باز کنم. وقتی بیرون رفتم، همچنان داشتم گریه می‌کردم. حال اطرافیان از این ماجرا خوشحال نشدن، اما در عین حال باعث خنده هم شده بود. این اولین باری نیست که مسئله توالت باعث گریه من شده. یه بار به صورت خیلی ذلت بارتری پیش آومد. برای اون اوایل بود که تازه آومده بودم خارج. باید اینو بگم که یه زمانی بود که من به هیچ عنوان جلوی بقیه توالت نمی‌رفتم. فکر می‌کردم که نباید بذارم بقیه در موردم این تصور رو داشته باشن که من هم قادر به انجام اعمالی در توالت هستم. اما خوب کم کم اصلاح شدم. ولی هنوز هم می‌تونم  به همون حالت اولیه شرمندگی از رفتن به توالت، برگردم. یادمه یه کلاسی داشتم که ساعت 9 صبح شروع می‌شد. سالن رو به یه شیوه بسیار بدی چیده بودن. یعنی اون وسط به شکل مربع در آورده بودن و ما باید دوریه مربع مینشستیم. من رفتم پیش رفیقم نشستم و یه زن دیگه کنار من نشست و پیش اون زن هم استاد نشست. حالا استادم هم یه عالمه بارو بندیل داشت. 2 تا کیف با خودش میاره. 2 تا شال گردن. کلی لباس و اینکه روی میزکلی برگه و دفتر یادداشت، کرم دست، دستمال… ، گذاشته بود. وقتی اخر کلاس می‌خواست بلند بشه، یه 10 دقیقه ای مشغول جمع کردن وسیله هاش بود.. ۱ ساعت و ۳۰ دقیقه از وقت کلاس، بحث در مورد یکی از خبرهای روزنامه فیگارو بود و بعدش هم یکی نوبت ارائه داشت. من از ساعت 10.۳۰ شاش داشتم هی به خودم میپیچیدم. به این رفیقم گفتم کی این میزها رو این شکلی چیده. اصلن راه نبود که من بلند شم که برم بیرون. چون کلی میز و صندلی پشت ما بود و اگه من میخاستم برم بیرون باید این خانومه که کنار دستم بودو معلمم باید  پا میشدن و خودم هم در یه موقعیت قفل‌شدگی قرار داشتم که قادر به هیچکار نبودم. دختره تا 12 حرف زد و کلاس هم 3 ساعته بود. یعنی 12 باید تموم میشد. تازه ساعت 12 استاد از بچه ها پرسید که سوالی، نظری در مورد ارائه خانوم دارید. و بعد یکی سوال پرسید و استاد شروع کرد به حرف زدن و من اشکم در آومد و در کمال ناباوری خودم و کسایی که از روبه رو داشتن به من نگاه می‌کردن، شروع کردم به گریه کردن. شاش از چشمام زده بود بیرون. وقتی تونستم برم توالت ، یه چن دقیقیه ای فقط شاشیدم. اصلن تموم نمیشد. تازه بعدش هم که با همون دوستم و یکی دیگه از بچه ها رفیتم که که نهار بخورم و من توی راه واسه دوستم گفتم که اینطوری شد و باز هم گریه کردم.بقیه هم در عین همدردی می‌خندیدن.

 

Publicités

Laisser un commentaire

Entrez vos coordonnées ci-dessous ou cliquez sur une icône pour vous connecter:

Logo WordPress.com

Vous commentez à l'aide de votre compte WordPress.com. Déconnexion /  Changer )

Photo Google+

Vous commentez à l'aide de votre compte Google+. Déconnexion /  Changer )

Image Twitter

Vous commentez à l'aide de votre compte Twitter. Déconnexion /  Changer )

Photo Facebook

Vous commentez à l'aide de votre compte Facebook. Déconnexion /  Changer )

Connexion à %s