واقعن تیتری در کار نیست.

با گروهی از دوستای دوست پسرم رفته بودیم مسافرت. یه سری چیزای مشترک بین همه شون بود. همگی در یه گروه درسی تحصیل کرده بودن و اولین بار در ۱۸ سالگی و توی دانشگاه هم رو ملاقات کرده بودن. وضعیت اقتصادی همه شون تقریبن در یه سطح بود. اما تفاوتهای دیگه ای هم داشتن. مثلن ۲ نفرشون از لحاظ بینش سیاسی راست میانه بودن. طرفدار اکیپ سارکوزی نبودن اما متعلق به محافظه کارهایی بودن که علاقه چندانی به پرداخت مالیات ندارن. یکی از این ۲ نفر یه پروتستان بود که به صورت پراتیک مذهبی بود و بقیه همه در سطوح مختلف چپ بودن که بعضیا چپ میانه بودن و بعضیا هم چپ رادیکال. حالا مسخره س عنوان کردن گرایش جنسی اما ۲ تاشون هم همجنسگرا بودن. از این بابت گفتم مسخره چون در توصیف بقیه نمیگیم که دگر جنسگرا بودن. بیشتر از یه هفته با هم بودیم. چند باری بحثهای جدی میکردن اما هیچ تنشی در بینشون وجود نداشت. برای گروه کاملن عادی بود که یکیشون خیلی مذهبیه و تمام مدت هم در مورد برنامه های مذهبیش حرف بزنه و. این وضعیت برای من واقعن جالب بود. اینکه از خیلی لحاظ گروه یکدست نبود ولی اینا همگی به یه دیالوگی رسیده بودن و به دنبال تغییر همدیگه هم نبودن و قصد نداشتن ثابت کنن که اونجوری که اونا فکر میکنن بهترین روش فکر کردنه. همه چی پذیرفته شده بود. حالا من خودم  بارها شاهد این بودم که گروههای دوستی که عضوشون بودم همگی در حال همگن شدن بوده و تقریبن در خیلی از این گروهها همه شبیه به هم دارن فکر میکنن. اوایل که جوانتر بودیم شبکه های روابطمون تنوع بیشتری داشت. ولی هر روز دارم میبینم که چه تفکیکی در حال صورت گرفتنه.

بعضی وقتا این مسئله عدم پذیرش هم دیگه بسیار دردناک هم بوده. یه نمونه ش که من همیشه بهش فکر میکنم، ماجرای رابطه م با یکی از دوستانم بود که واقعن همیشه صمیمانه بهش علاقه داشتم و اصلن قسمت قابل توجهی رو در گذشته من به خودش اختصاص داده اما به خاطر اینکه مثل هم فکر نمیکردیم، رابطه مون به کل خراب شد. یادمه دوستم از یه دوره ای کاملن ناسیونالیست شد. همه چیز رو در رابطه با هویت ملی بررسی میکرد. تمام مدت از ایران بزرگ و شکوهمند حرف میزد. یه بار یه عکس نقشه ایران روکه یه گل خیلی بزرگی  در وسط نقشه رسم هم شده بود رو توی صفحه فیس بوکش به اشتراک گذاشت و یه چیزی هم در رابطه با علاقه اش به این عکس نوشته بود. منم به رسم دوستی واسش لایک کردم و نوشتم عزیزم من اصلن این حس تو رو نمیفهمم. دوستم هم برام مسیج زد که حس من رو نمیفهمی؟ میبینم روزی رو که اگه کوردستان بزرک تشکیل شد، شورتاتون رو هم در میارین که باهاش پرچم واسش درست کنید. واقعیت اینجا بود که من از اساس با احساسات ناسیونالیستی خیلی میانه ای ندارم و به این خاطر به دوستم گفتم که حسش رو درک نمیکنم. من هرگز شورتم رو برای اینکه پرچم جایی بکنم، در نخاهم آورد چون  این کار به نظرم مسخره ست. اما خوب اگه یه وقتی قحطی شورت آومد احتمال داره از پارچه پرچم برای دوختن شورن هم استفاده بکنم. مسئله کورد هم مثل هر گروه اقلیت دیگری که در ستم باشه، برای من مهمه و نه به خاطر احساسات ناسینالیستی. اما اون زمان هم من و هم دوستم اشتباه کردیم. به هر حال من حق اینکه از علاقه یکی دیگه ایراد بگیرم رو خیلی ندارم. خوب دوست داشته اون تصویر رو و دلیلی نداشت که من اون کامنت رو بنویسم که بعد اون هم یه مسیج با اون درجه از شدت برای من بفرسته. متاسفانه هیچوقت نتونستیم حتی با هم در این مورد بحث کنیم و آرگیومنتهای همه دیگه رو بشنویم. در نهایت با دلخوری زیاد همه چیز رو خراب کردیم.

ماها خیلی وقته که همدیگه رو نمیشنویم. در زمان انتخابات همینطوری تحقیر و ناسزا بود که طرفدارن شرکت در انتخابات با طرفداران بایکوت انتخابات، نثار هم میکردن. کدام فهمیدن. واقعن یادم نمیاد که در گروههایی که باهاشون به هر دلیلی دوستی داشتم، مقداری تنوع فکری قابل توجه دیده باشم.

دلیل این پست به خاطر نوشته ای بود که در وبلاگ زنو خونده بودم.

 

Publicités

Laisser un commentaire

Entrez vos coordonnées ci-dessous ou cliquez sur une icône pour vous connecter:

Logo WordPress.com

Vous commentez à l'aide de votre compte WordPress.com. Déconnexion /  Changer )

Photo Google+

Vous commentez à l'aide de votre compte Google+. Déconnexion /  Changer )

Image Twitter

Vous commentez à l'aide de votre compte Twitter. Déconnexion /  Changer )

Photo Facebook

Vous commentez à l'aide de votre compte Facebook. Déconnexion /  Changer )

Connexion à %s