اینم به یاد چروکای کبرا خانوم

یه همسایه ای داریم به اسم کبرا خانوم. یه زنی که انگار خیلی زود در اثر کار زیاد مستهلک شده. تا جایی که امکانپذیر بوده از بدنش استفاده کرده. مادرم همیشه حرفش رو میزد اما من ندیده بودمش تا اینکه اینبار که ایران بودم، کبرا خانوم رو هم دیدم. مادربزگ ۷۰ و چند ساله من هم به اندازه این زن که ادعا میکرد ۵۴ سالشه، چروک نداره. صورت و دستای کبرا خانوم یه دس چروک. آومد خونه مون و نشست کنار من، گفت عزیزم این انگشتام دیگه حسشون نمی کنم. واقعن گویا چن تا از انگشتاش کلن دیگه نقش دکور رو در فیزیک کبرا خانوم داشتن. مادرم گفت که این خانوم برای بقیه تمام مدت در حال خشک کردن سبزی، درست کردن سبزی قرمه، پاک کردن لوبیا سبز، گرفتن آب لیمو، درست کردن رب… هستش و کلن وقتی میبینیش انگار شیره جونش رو گرفتن. نه یه بار که ۲ بار آومد منو ببینه. آومده میگه که میشه یه کم در مورد خارج برام بگی. نمیدونم در مورد خارج چی بهش گفتم اما خودش داستان شوهر کردن دختراش، اختلاف با پسراش، رابطه ش با شوهرش و… رو با جزییات برای من تعریف کرد. در این بین در مورد یکی از همسایه هامون هم حرف هایی زد. این چیزایی که در ادامه می نویسم بخشیش حرفای کبرا خانوم و بخشیش آطلاعاتیه که از قبل دارم. حالا این همسایه مون که واقعن یادم نمیاد از کی همسایه مون شدن، ۴ یا شایدم ۵تا پسر دارن و یه دختر. شغل پدرشون هم ساز زن بود. از این کسایی که توی عروسی های به سبک قدیمی ساز میزد. ساز هم منظورم از اینایی که فوت میکنی توی چیزی که اسمش رو به فارسی نمیدونم اما ساز نامبره به کوردی اسمش هست دوزه له. وقتی هم مرد، بیشتر مویه ها در مورد شغلش بود. مثلن میگفتن به جان اون سکه های روی سازت. همه پسرهای این آقا در کار فروش مواد هستن. ۵ تا برادر و یه خواهر. خواهرشون رو یه چن باری شوهر دادن و بعد همینطور پشت بندش طلاق. تمام اموال خانواده به اسم خواهره س. که  یه وقتی پلیس نتونه صاحب این اموال بشه. کلی از خونه های دورو برشون رو هم خریدن. معمولن یک دو تا از پسرا بعدظهرا دم خونه شون رو صندلی میشینن و قلیون میکشن. به شدت هم رو ناموس حساسن. هیچ لاتی حق نداره اونجا به زن مردم تیکه بندازه وگرنه سروکارش با این برادرا بود. یه بار سر یه مسئله ناموسی اونقدر کتک کاری کردن که پلیس رفت و آومد رو در اون شب در محله ممنوع کرد. خلاصه من خودم چندین باری از کنارشون رد شده بودم. جوونای چش پاکی بودن و دست و دل باز. به خیلی از کسایی که اون دورو بر ندار بودن، کمک کردن. پلیس خیلی کاری به کارشون نداشته بجز ۲ یا ۳ مورد. یه بار که گویا پلیس میاد و اینا جنسا رو میدن و به خواهره و خواهر هم از توی کوچه میندازه داخل حیاط یکی از همسایه ها که بعد از رفتن پلیس در تک تک خونه ها از جمله خونه ما رو هم میزنه و میگه که جنس برادرم نیفتاده توی خونه تون؟

کبرا خانوم یکی از این برادرا رو که اسمش سیروس بود، به شدت تحسین میکرد. در شب نامبرده هم در مورد سیروس کلی حرف زد. میگفت ها یه تخت ناو شانه. یعنی همچین از ناحیه پشت مرد کاملی هستن.  یه بار سیروس مقداری شیشه توی خونه داشته که برای مشتری بوده چون خود سیروس مواد نمی زد. پلیس میاد برای سر کشی و سیروس هم شیشه رو توی یه لیوان آب جلو دستش میریزه و سر میکشه. پلیس یه چن روی نگه ش داشته اما بعد سکته میکنه و میبرنش بیمارستان که اونجا دکتر میگه که فیزیکن آسیب جدی بهش وارد شده. دلیلش هم به قول کبرا خانوم به خاطر نوشیدن اون یه لیوان آبی بوده که شیشه داخلش میریزه. حال سیروس خوب نمیشه و بعد از حدود یه سال میمره. یه نصفه شبی میمیره. مادرشون از پسراش میخاد که دیگه بعد از این اتفاق، از فروش مواد دست بکشن اما برادرای دیگه همچنان ادامه میدن.

Publicités

Laisser un commentaire

Entrez vos coordonnées ci-dessous ou cliquez sur une icône pour vous connecter:

Logo WordPress.com

Vous commentez à l'aide de votre compte WordPress.com. Déconnexion /  Changer )

Photo Google+

Vous commentez à l'aide de votre compte Google+. Déconnexion /  Changer )

Image Twitter

Vous commentez à l'aide de votre compte Twitter. Déconnexion /  Changer )

Photo Facebook

Vous commentez à l'aide de votre compte Facebook. Déconnexion /  Changer )

Connexion à %s