باز هم بل ویل

مًقشوز یعنی کسی که راه میرود و این حالت مونث کلمه است. ما می فهمیم که یه زن داره راه میره. مقشوز اسم یه فیلمه که سر روسپی های خیابان بل ویل ساخته شده. چن وقت پیش هم توی همین وبلاگ یه نوشته ای در مورد این خیابان گذاشته بودم. روسپیای بل ویل همه یه استایل دارن. برای آسیای شرقی هست و اکثرن رنگهای تیره و یا رنگ هایی که خیلی هم جلب توجه نمی کنه، میپوشن. با وجود اینکه تعدادشون هم زیاده اما واقعن دیده نمیشن. یه چیزین مثل درختای خیابون. بی سر و صدا، یا تنها یه گوشه منتظرن و یا دو سه نفری با یه زبونی غیر از فرانسه با هم صحبت می کنن. دوستم موافق دیدن این فیلم نبود چون به نظرش فیلم احتمالن یه فیلم غمگینه و ترجیحش دیدن یه فیلم اینطوری نیست اما به اصرار من آومد. داستان فیلم در مورد یکی از همین زن های بل ویل بود که یه دختر ۱۴ ساله هم داشت. خونه یه پیرمرد فلج زندگی می کردن. زن از پیرمرد نگهداری می کرد و در مقابل می تونستن بدون اجاره پیش صاحبخونه زندگی کنن و زن هم می تونست در طی روز چن تا مشتری ببینه. دخترش هنوز شروع به روسپی گری نکرده بود و مدرسه می رفت اما می دونست که وقتی یه زن  هستی می تونی با تن فروشی زندگیت رو بچرخونی و کم کم وارد مرحله دلربایی از مردها شده بود. در این میان به خاطر به وجود آومدن یه سری مشکلات، زن مجبور شد که مشتری های بیشتری رو ملاقات کنه. یه سری اتفاقا توی فیلم افتاد که قسمت قابل توجه اون حول محور مشتری ها و رابطه با زنان روسپی دیگه بود. نکته مثبت فیلم روابط بسیار دوستانه بین زنان فیلم بود که برای هم آرزوی پیدا کردن مشتری های بیشتری رو داشتن و گفتگوهاشون هم بیشتر سر شغل شون بود و مدل آلت مردها.  طبیعتن هم تمام مشتریان مردهای فرانسوی بودن چون حداقل قیمت تقریبن از ۵۰ یورو شروع میشد و مردای مهاجر عرب و سیاه، توانایی پرداخت ۵۰ تا برای ۱۰ دقیقه رو نداشتن. قسمت عمده درآمدشون رو برای خونواده هاشون  می فرستادن. وضعیت زن فیلم تقریبن بدتر هم شد و البته نه بدتر شدن فیلمی، یه بدتر شدن که کاملن منطقی هم بود. فیلم با شروع یه روز دیگه ای در خیابان بل ویل تموم شد، یه روز دیگه که زن ها کم کم از خونه هاشون بیرون آومده بودن

با وجود اینکه اتفاقی هم نیفتاد اما بسیار فیلم تلخی بود و وقتی از سینما بیرون آومدیم، بر خلاف اکثر اوقات از دوستم نخواستم که  نظرشو در مورد فیلم بگه ولی خودش شروع کرد به حرف زدن درباره فیلم. خب از دیدن فیلم متاثر شده بود اما به نظرش ریتم فیلم خیلی آهسته بود وفیلمنامه خیلی پیچیدگی نداشت. شخصیت ها خیلی عمیق نشده بود و یه سری نظرات اینطوری که منم در جواب گفتم که سوژه از این بیشتر جا برای عمیق شدن و پیچیدگی نداشت چون اگر می خواست فیلمنامه رو پیچیده بکنه از حالت رئالیستی فیلم کم میشد و تبدیل به یه دروغ میشد. خب چه اتفاق خارق العاده ای میتونست در زندگی آدمی از این ژانر بیفته؟ از نظر من هیچی و این نکته منفی فیلم نبود چون هر چیزی غیر از این نمایش داده میشد، دروغ بود. آدم هایی از این دست در زندگیشون اونقدر پیچیدگی به وجود نمیاد. عده ای از ما از سر سیری فرصت اینو داریم که به زندگیمون غنا ببخشیم چون دقیقن مشکل گرسنگی و سقف بالا سر نداریم. دوستم گفت که این فیلم انتظار آدم رو از سینما برآورده نمیکنه. به نظرش ما سینما نمیریم که الزامن یه فیلم رئالیستی ببینیم. باید عناصری از هیجان و تعلیق و پیچیدگی رو به یه داستان اضافه کنیم. من مخالفتی نداشتم اما خب زندگی این زن که در فیلم نمایش داده شد، جای اینو نداشت که بهش پیچیدگی اضافه کرد. واقعیت اینجاست که زندگی خیلی ها خسته کننده س و داستان زندگیشون حرفی برای گفتن نداره. من مخالف اینم که هر کسی برای خودش یه کتاب زندگی داره که درش ما یه سری ماجرهای هیجان انگیز پیدا می کنیم. زندگی خیلی ها این جور چیزا رو نداره و بسیار خالی تر از اینه که بشه چیزی درش پیدا کرد. بسته به اینکه در چه تیپ محیطی هستیم، داستان هر کدوم از ما می تونه شکل بگیره. میتونه داستان عمیقی باشه که پر از پیچیده گیه و میتونه یه چیز خیلی ساده قابل حدس باشه. رفیقم گفت این فیلم انتظارش رو از سینما برآورده نکرده و به نظرش یه فیلم نباید اینطوری باشه و هر چقدر من توضیح میدم که این سوژه جای اینو نداشت که انتظارات تو رو برآورده کنه و زندگی اون زن هم حق اینو داره که حداقل سوژه یه فیلم بشه که تو شنبه شب بعد از یه شام با دوستات در یه رستوران آروم،  بری ببینیش. تو یه ۱ ساعت و ۲۰ دقیه ملال میبینی و اون همه عمرش رو در این ملال خسته کننده می گذرونه. یه نطق رو شروع کردم که آیا نباید واقعن یه فیلمی در مورد این آدم که هیچ صدایی در این جامعه نداره، ساخت؟ اصلن وظیفه یه فیلم چرا نباید این باشه که تبدیل به صدایی بشه برای اونایی که صدایی ندارن.

 

Publicités

Laisser un commentaire

Entrez vos coordonnées ci-dessous ou cliquez sur une icône pour vous connecter:

Logo WordPress.com

Vous commentez à l'aide de votre compte WordPress.com. Déconnexion /  Changer )

Photo Google+

Vous commentez à l'aide de votre compte Google+. Déconnexion /  Changer )

Image Twitter

Vous commentez à l'aide de votre compte Twitter. Déconnexion /  Changer )

Photo Facebook

Vous commentez à l'aide de votre compte Facebook. Déconnexion /  Changer )

Connexion à %s