پدرم به من توصیه کرد از هر چیزی ارزونترینش رو بخرم.

این تیتری که نوشتم یه جمله از حرفای یه دختر چینی کارگری بود که روستاش رو واسه کارگری توی یه کارخونه ترک کرد و موقع ترک خونواده‌ش، پدرش بهش این توصیه رو کرد. این مستند رو هزار سال پیش از شبکه 4 دیده بودم.

ژاک سگال شغلش اینه که به مردای سیاست کمک می‌کنه که چطور خودشون رو توجیه کنن و انتخابات رو ببرن. وقتی توی یه برنامه‌ای ازش در مورد ساعت رولکس سارکوزی می‌پرسن، میگه که همه دیگه رولکس دارن و مردی که نتونه در 50 سالگی یه رولکس داشته باشه، زندگیش رو باخته و کلن احمق بوده.

دیروز از جلوی یه بوتیک خودکار فروشی رد می‌شدیم و برای چن لحظه به خودکارای داخل بوتیک نگاه کردیم. فتیش خودکار، قدیمی‌ترین فیشیه که در خودم سراغ دارم و فکر می‌کنم از 10 سالگیم که به جای مداد می‌تونستم خودکار استفاده کنم، دچار این فتیش شدم. خودکارای داخل ویترین همه گرون بودن. مثلن 1500 یورو. به دوستم گفتم فکر کنم که گوستاو فلوبر اگه الان بود واسه نوشتن مادام بواری همون خودکار بیک رو ترجیح میداد و نه این چیزا رو. اینطور کالاهایی فقط واسه راسته سارکوزی و امثال اونه. به معنای واقعی هرگز نتونستم به خودم بقبولونم که یه چیز گرونی داشته باشم. به طرز بدی عذاب وجدان پیدا می‌کنم. در واقع بیشتر وقتا پولش رو نداشتم و اگر هم داشتم واقعن نمی‌تونم به خودم بقبولونم این کار رو بکنم.

توی این یه ماه مجبور شدم به عناوین مختلفی واسه یه سری چیزا هزینه کنم و اونقدر این قضیه واسم غذاب روحی درست کرده که مدام خودم رو سرزنش می‌کنم. ترسم از اینه که میزان مصرفی بودنم از یه حدی بگذره. همون دیروز از حراج یه شلوار و یه پلیور خردیم و امروز هم مجبور شدم که اینترنتی یه کامپیوتر بخرم. کامپیوترقدیمیم شاید بیشتر از 6 باشه که ازش استفاده می‌کنم و هم سرعتش پایینه ، وسط کار یه هویی قفل می‌کنه و می‌ترسم یه باره منفجر بشه و تمام پروژی های درسیم بر باد بره. از طرفی وزنش هم زیاده و حمل هر روزه اون به کتابخونه یه دردسره. هی اینا رو توی ذهنم تکرار می‌کنم که بگم خریدن کامپیوتر جز واجباب بوده. واقعن استرس پیدا کردم. این استرس تا آخر این ماه ممکنه روانیم کنه. این ماه برای یه عده زیادی باید کادو بخرم. یعنی نمی‌تونم دست خالی بیام ایران مسافرت. از تصور مغازه‌های پر از مشتری که بیشترشون هم زن هستن، وحشت بهم دست میده. واقعن وقتی تعداد آدمهایی که واسه حراج توی مغازه‌ها، میبینم، ازشون متنفر میشم. بعضی وقتا به خودم میگم مگه وظیفه لباس حفظ عورت نیست، خوب همین هایی که هستن خوبه و دیگه نیازی نیست بیشتر از این چیزی خریده بشه.

Publicités

Laisser un commentaire

Entrez vos coordonnées ci-dessous ou cliquez sur une icône pour vous connecter:

Logo WordPress.com

Vous commentez à l'aide de votre compte WordPress.com. Déconnexion /  Changer )

Photo Google+

Vous commentez à l'aide de votre compte Google+. Déconnexion /  Changer )

Image Twitter

Vous commentez à l'aide de votre compte Twitter. Déconnexion /  Changer )

Photo Facebook

Vous commentez à l'aide de votre compte Facebook. Déconnexion /  Changer )

Connexion à %s