.

یه چن باری سعی کردم اسم همکلاسی‌های دوران دبیرستان و قبل از اون رو توی گوگل سرچ کنم تا شاید خبری ازشون به دست بیارم. دریغ از حتی یه خبر از یکی. هیچی. نه فیس بوکی، نه توییتری، نه انستاگرامی، نه لینکدینی… هیچی. اون سالی که کنکور دادیم از توی دبیرستانمون تنها 3 نفر تهران قبول شدن و بقیه هم چیز خاصی نبود که بشه به خاطر سپردش. اوایل فکر می‌کردم که خیلی با هوش بودم چون تونستم بلافاصله وارد یه دانشگاه میشه گفت خوبی بشم. آدم توهم داره دیگه به ویژه در 18 سالگی. همکلاسی‌های قبل از دانشگاه من عمدتا از خونواده‌های فقیری بودن. یادمه یه دوستی داشتم که 4 تا خواهر و برادر بودن و که توی یه خونه‌ای مستاجر بودن و تنها یه اتاق داشتن و همه توی همون یه اتاق می‌خوابیدن.تعریف می‌کرد که پدر ومادرش اگه کاری می‌کردن اینا میفهمیدن، فهمیدن که نه حضور داشتن..

در واقع محرومیت اونقدر زیاد بود که هیچکدوم از اون دخترا حتی بعید می‌دونم که یه ایمیل داشته باشن. به هر حال یه چیز پیش پاافتاده‌ای مثل ایمیل نیاز به اندک دانشی داره و اون دانش هم به خیلی چیزا بستگی داره. باید یه کامپیوتری داشت و مقداری کار با کامپیوتر بلد باشی و یه چن تایی هم کلمه‌های انگلیسی بدونی.

یه جامعه‌شناسی هست به اسم استفان بو که یه کتاب نوشته به اسم « 80 درصد داری دیپلم قبل از دانشگاه و بعد » استفان بو حدود 10 سال یه سری دانش آموز طبقه محروم رو از دوره دبیرستان تا زمانی که وارد دانشگاه میشن و زندگیشون در دوره دانشجویی و مقداری بعد از اون رو هم بررسی میکنه. این کتاب واقعن متاثر کننده‌س. جبر اجتمایی رو بدون اینکه اصراری به دادن مانیفست باشه، کاملن نشون میده و ناتوانی این دانش آموزان برای پیش رفتن. حتی تصوراتی که از تحصیل دارن و تلاش‌هایی که اگه کردن و شکست‌هایی که به صرف محرومیت اجتناب ناپذیر بوده. اینکه چرا این کتاب اسمش این شده به خاطر سیاستی بود که در آموزش ملی فرانسه در راستای دمکراتیزاسیون آموزش می‌خواستن به وجود بیارن. اینکه 80 درصد از جامعه بتونن حداقل تا آخر دبیرستان رو ادامه بدن. حالا نکته‌ای که اینجا مهمه اینه که همه دیپلم‌ها ارزش برابری ندارن. کسی که یه دیپلم سیانس داره با کسی یه دیپلم فنی حرفه‌ای داره برابر نیست. در واقع کودکان خانواده‌های محروم اکثرن وارد رشته‌های فنی حرفه‌ای و همون چیزی که توی ایران بهش میگن کار و دانش شدن و دانشتن دیپلم کار و دانش به معنای دمکراتیزاسیون آموزش نیست. همه چیز در تولید این نابرابری سهم داره و خود مدرسه عامل  مهمی در این بازتولیده. خیلی از این دانش آموزان واقعن قصد داشتن آینده شون شبیه والدینشون نشه اما مسیر تحصیل طوری بود که راه دیگه‌ای در پیش نبود.

همین استادیوم فرانسه که الان ازش حرف زده میشه توی یه محله خارجی نشینه. سن دنی هیچ شباهتی به پاریس نداره. بعضی چیزا توی سن دنی دیگه بیشتر از این امکان نداره زشت باشه. مثلن کمترین میزان درخت رو میتونی ببینی با کلی ساختمون‌های زشت. در طول روز به خاطر دانشگاه میشه یه کم تنوع جمعیتی رو توی مترو دید اما آخر شب یه سری آدم رو میبنی که فلاکت از سروروشون میباره. حداقل این محله متریال سوسیولوژی فرانسه رو میتونه تامین بکنه. آدمهایی که هیچ آینده‌ای ندارن. نه محله درست و حسابی دارن، نه میتونن مدرسه خوبی برن و نه حتی کارخونه‌ای برای کارگری. کارخوه‌ای که که روزی پدراشون درش کارگر بودن، اما اونا حتی اون شانس رو هم ندارن..

Publicités

Laisser un commentaire

Entrez vos coordonnées ci-dessous ou cliquez sur une icône pour vous connecter:

Logo WordPress.com

Vous commentez à l'aide de votre compte WordPress.com. Déconnexion /  Changer )

Photo Google+

Vous commentez à l'aide de votre compte Google+. Déconnexion /  Changer )

Image Twitter

Vous commentez à l'aide de votre compte Twitter. Déconnexion /  Changer )

Photo Facebook

Vous commentez à l'aide de votre compte Facebook. Déconnexion /  Changer )

Connexion à %s