در روز روسپیان کاملن ناپیدان و با آومدن سیاهی شب اونا کم کم خودشون رو نشون میدن

. چندین سالن بزرگ رو به نمایشگاه اختصاص داده بودن که 2 بازه زمانی رو بررسی می‌کرد. قرن نوزده و ابتدای قرن بیستم.

« هیچ کس نمی‌دونه که روسپی‌گری کی شروع شد و کی تموم میشه ».

« تن روسپی محل لذت جویی عموم است ».

 » وقتی که چراغ‌های گازی در شب روشن میشن با اون روسپی‌ها هم روشن میشن »

 » در حال حاضر معلوم نیست که آیا زنان عادی مانند روسپیان لباس می‌پوش‌ند یا روسپیان مانند زنان عادی لباس می‌پوشند »

 » نمی‌دانی که پاریس در شب چقدر زیبا شده است. چراغ‌های گازی خیابان‌ها را روشن کرده‌اند وزنان جوان و زیبا در کنار چراغ‌ها منتظرند »

اینا حرفای من نیستن.

تابلوهای سالن اول واقعن در ابهام بود. نمی‌شد تشخیص داد که این‌ها زنان معمولی هستن یا روسپیان. اما بعد تابلوها همه برای بالای 18 سال بود. یه سری از اولین عکس‌هایی که با دوربین از این زنان و مشتریانشون رو هم گذاشته بودن واسه تماشه. یه چیز مشترک بین تمام تابلوها نقاشی و عکس‌ها این بود که هیچگونه حسی رو در تصویر این زنان نمی‌دیدی. به معنای واقعی ابژه شدن تن رو می‌دیدی. یه جور قطع ارتباط با بدن. از تن فاصله می‌گیری و فکر می‌کنی این تو نیستی که یکی در حال کوبیدن آلت در درون توئه. فقط می‌خوای که قرار سکسول تموم بشه و بعد مزدت رو بگیری. توی یه تابلو یه سری زن رو که منتظر مشتری بودن نشون میداد. تابلو شبیه یه ایستگاه قطار بود که یه سری آدم در سکوت منتظر قطارشون بودن.

یه تابلو دیگه یه سری زن رو نشون می‌داد که در « خانه‌های بسته » در حال بازی ورق بودن. ورزق بازی روشی برای گذروندن زمان بود تا وقتی که سر و کله مشتری پیدا بشه. یه جایی از فیلم « زیبای روز » لویس بونوئل، زنان در حال انتظار مشغول ورق بازی بودن و هر لحظه‌ای که مشتری سر می‌رسید یازی رو قطع می‌کردن. فکر کردم شاید بونوئل این سکانس رو از این تابلو گرفته باشه.

یه چیز جالب این بود که من فکر می‌کردم کاندوم یه چیز مدرنه و اصلن فکر نمی‌کردم قرن نوزده هم کاندوم وجود داشته که البته بعدن دوستم من از اشتباه درآورد و یه شرح مختصری در مورد کاندوم که از خیلی زمان قبل‌تر از قرن 19 به وجود آومده.

نمایشگاه در واقع مثل یه کار مستند بود. روسپیان رو در زندگی غیر از خوابیدن با مشتریانشون رو هم نشون میداد. مثل ویژیت مدیکال، چگونگی نظافت بدن، گذرون وقت به ورق باز…. . بیتشر این تابلوها‌هایی که کار یه نقاشی به اسم « تولوز لوترک » بود. یه نقاش تولوزی که از یه خونواده اشرافی میومد و بسیار هم کوتاه قد بود. خپل معتقده که « جورج مارتین » شخصیت « تایرون لنستر » رو از روی تولوز لوترک برداشته. یه مرد کوتاه ثروتمند باهوش که با روسپیان هم بسیار در رفت و آمد بوده. تولوز لوترک میاد پاریس و همه‌ش در رفت و آمد بین مومارت و سن لازار… اینا بوده و خیلی از تصاویر این مکان‌ها کارای اونه.180 Monsieur-Delaporte-At-The-Jardin-De-Paris-Henri-De-Toulouse-lautrec-Oil-Painting-AB02571

Publicités

Laisser un commentaire

Entrez vos coordonnées ci-dessous ou cliquez sur une icône pour vous connecter:

Logo WordPress.com

Vous commentez à l'aide de votre compte WordPress.com. Déconnexion /  Changer )

Photo Google+

Vous commentez à l'aide de votre compte Google+. Déconnexion /  Changer )

Image Twitter

Vous commentez à l'aide de votre compte Twitter. Déconnexion /  Changer )

Photo Facebook

Vous commentez à l'aide de votre compte Facebook. Déconnexion /  Changer )

Connexion à %s