چن وقت پیش دوباره فیلم یک خانواده محترم رو نگاه کردم. هر دوباری که این فیلم رو نگاه کردم نتونستم جلو گریه کردنم رو بگیرم. قسمتهایی از فیلم که فلش بک میخوره و دوره جنگ رو نشون میده  دقیقن همونجا من گریه میکنم. فیلم با پیوستن شخصیت اصلی داستان به راهپیمایییهای 88 تموم میشه. دقیقن جای خیلی خوبی فیلم رو تموم میکنه.

من واقعن نمیتونم در مورد یه فیلم حرف بزنم، فقط میتونم فیلم رو ببینم و حتی ممکنه بارها با دیدن یه صحنه گریه کنم. نمیدونم دقیقن چی متاثرم میکنه که این طور اشک میریزم. مثلن بارها به خاطر شاید خودآزاری فیلم مرگ ندا رو نگاه میکنم و هر بار منتظرم اون بلند شه ولی هر بار اون میمیره و منم هر بار گریه میکنم.

شاملو یه کتابی داره به اسم همچون کوچه ای بی انتها که ترجمه شعر شعرای خارجی هست. این کتاب رو عموم وقتی که هنوز دبیرستان بودم به من هدیه داد و کتاب رو با خودم آوردم فرانسه. تنها کتاب شعری هست که الان اینجا دارم. اولین بار اشعار لورکا رو توی این کتاب خوندم و همینطور زندگی نامه لورکا رو. چندین بار  زندگی نامه لورکا رو خوندم، یعنی بیشتر داستان مرگ لورکا هستش و هر بار منتظر بودم که پایانش به اون وحشتناکی نباشه و باز هم هر بار گریه کردم.

دوباره فیلم پنهان هانکه رو برای بار سوم نگاه کردم. این بار با دوستم نگاه کردم. فیلم وقتی رسید به جایی که مجید و اون مرد فرانسوی توی خونه مجید مقابل هم قرار گرفتن، اونجا بازم گریه کردم. من هم توی یه آپارتمان 20 متری زندگی کردم و اتفاقن توی سن دنی دقیقن یا جای حاشیه ای پاریس که فقط مهاجرها اونجا زندگی میکنن، بودم. اما خوب میدونستم که مدت زیادی سن دنی نمیمونم و قرار نیست همیشه توی 20 متر خونه زندگی کنم و اینکه راستش اصلن نمیخام در مورد اندوه زندگی کردن در یه محله این طوری حرف بزنم، میخام از تنهایی اون لحظه مجید و اون قیافه عمیقن افسرده توی اون خونه محقر بگم. فیلمی که این همه منو متاثر کرده بود به نظر دوستم اصلن خوب نبود و سر و تهی نداشت و همه ش میپرسید چرا نگفت که ویدئو ها رو کی پست میکرد و تکلیف پسر مجید چی میشه. با این حرفای دوستم من از کوره در رفتم و شروع کردم به داد زدن که واقعن تو قکر میکنی فیلم فقط به دنبال این بود که نشون بده این ویئوها برای کی بوده و اینکه چطور تو میگی این فیلم داستانی نداشت. داستان از این واضح تر و اصلن چرا میپرسی تکلیف پسر مجید چی میشه، چه تکلیفی، در آخر به خاطر اینکه هیچ آینده ای نداره به یه گروه تندرو میپیونده و اینکه تو این فیلم رو نمیفهمی چون تو یه مرد سفید فرانسوی هستی و این حق رو به خودت نمیدی که محکوم بشی.

راستش دوستم شایسته این نبود که اینطور باهاش حرف بزنم، من هیچ رفتار ضد خارجی از این آدم ندیدم اما نمیدونم چرا اونقدر عصبانی شدم.

Publicités

Laisser un commentaire

Entrez vos coordonnées ci-dessous ou cliquez sur une icône pour vous connecter:

Logo WordPress.com

Vous commentez à l'aide de votre compte WordPress.com. Déconnexion /  Changer )

Photo Google+

Vous commentez à l'aide de votre compte Google+. Déconnexion /  Changer )

Image Twitter

Vous commentez à l'aide de votre compte Twitter. Déconnexion /  Changer )

Photo Facebook

Vous commentez à l'aide de votre compte Facebook. Déconnexion /  Changer )

Connexion à %s